حوزه علمیه جعفریه خلخال

خواندنیها

ناسا و مشكل خودكار

•هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.

•روس‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند!

--------------------------------------------------------

 

خدایاتراسپاس

--uyj-ghhhkjlj--

 

-------------------------------------------------

 آیا می دانید ؟

یکی از شرکتهای معتبر خودروسازی دنیا برای زدودن نا امیدی و احساس رضایت به وضع موجود، سه کلمه مضر غیر ممکن ، بهترین و هرگز را از فرهنگ مکالمات روزمره کارگران خود حذف و کلمات (( شاید من نمی توانم )) ، (( بهتر )) و ((شاید وقتی دیگر )) را جایگزین آنها نمود

 

--------------------------------------------------

 

دير گچين؟؟

در زمان سلطنت محمود غزنوي، پيرزني همراه کارواني سفر کرده بود و در منطقه اي به نام دير گچين، دزدان به کاروان او حمله آوردند و اموال او را بردند.

پيرزن پيش سلطان محمود رفت و شکايت کرد که راهزنان مال او را غارت کرده اند و از او خواست که مالش را بازستاند يا تاوان دهد.

سلطان گفت: «دير گچين کجا باشد!»

پيرزن گفت: «ولايت چندان گير که بداني چه داري و به حق به آن برسي و نگاه تواني داشت.»

سلطان گفت: «راست مي گوئي» و دستور داد تاوان مال زن را به او دهند.

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

بهای تشخیص درست !                                           

 

روزی از یک تعمیر کار معروف برای تعمیر دیگ بخار فرسوده یک کشتی دعوت کردند . اوچند سوال از مسئول کشتی پرسید و بلافاصله به اتاق کنترل رفت , نگاهی به لوله های زنگ زده انداخت و به صدای سفیر مانندی که از دستگاه برمی خاست , به خوبی گوش داد . چند دقیقه ای  لوله ها و بخش های مختلف دیگ بخار را به خوبی ورانداز کرد و آنها را بررسی نمود , سپس چکشی بدست گرفت و چند ضربه کوتاه به قسمت هایی از آن زد . دستگاه شروع به حرکت نمود و تعمیرکار آسوده خاطر از این موضوع  , آن محل را ترک کرد. او به زودی صورت حسابی به مبلغ 1000دلار برای صاحب کشتی فرستاد . صاحب کشتی بسیار عصبانی شد و برای تعمیر کار پیغام فرستاد که توفقط 15دقیقه ای اینجا بودی . بهتر است دقیقا" شرح خدمات انجام شده و لیست هزینه های مصرفی را برای من بفرستی . تعمیر کار تبسمی کرد و با خونسردی تمام , این تقاضا را پذیرفت .

این بود آن چه تعمیر کار برای صاحب کشتی فرستاد:

 

                  بابت چکش کاری به قسمت مربوطه !               5/0   دلار

                     بابت تشخیص درست و دقیق !                     5/999دلار

                       جمع کل                                              1000دلار

 

 ---------------------------------------------------------------------------

سنگ جاده:

در روزگار قديم، پادشاهي سنگ بزرگي را که در يک جاده اصلي قرار داد. سپس در گوشه‌اي پنهان شد تا ببيند چه کسي آن را از سرراه بر مي‌دارد. برخي از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاي خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسياري از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کاري به سنگ نداشتند.

سپس يک مرد روستايي با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعي کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاي زياد بالاخره موفق شد. هنگامي که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اي زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاي طلا بود و يادداشتي از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسي است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايي چيزي را مي‌دانست که بسياري از ما نمي‌دانيم!

 

«هر مانعي، فرصتي است تا وضعيت‌مان را بهبود بخشيم.»                                         

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

               مار را چگونه بايد نوشت؟

روستايي بود دور افتاده که مردم ساده دل و بي سوادي در آن سکونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعي حکومت مي کرد. برحسب اتفاق گذر يک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاري هاي شياد شد و او را نصيحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي کند. اما مرد شياد نپذيرفت. بعد از اتمام حجت !؟ معلم با مردم روستا از فريبکاري هاي شياد سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از کلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين شد که فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود کداميک باسواد و کداميک بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد آمده بودند تا ببينند آخر کار، چه مي شود.

شياد به معلم گفت: بنويس «مار»

معلم نوشت: مار

نوبت شياد که رسيد شکل مار را روي خاک کشيد.و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنيد کداميک از اينها مار است؟مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را کتک زدند و از روستا بيرون راندند.

نتیجه حکايت:

اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه کنيم بهتر است با زبان، رويکرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار کنيم. هميشه نمي توانيم با اصول و چارچوب فکري خود ديگران را مديريت کنيم. بايد افکار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه کرد و به آنها داد.

                                                                          ازکتاب راهکار مدیریت

                 

------------------------------------------------------------------------------------------- 

                                                                                             

  حکایت الاغ پير:

 

 .... کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از تو چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و زیاد زجر نکشد.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاکها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد

 

 

 

نتیجه حکایت :

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم. اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.

الاغ در روبرو شدن با یک مشکل، به شکل ظاهری آن که تهدید بود توجه نکرد بلکه با رویکرد متفاوت جنبه فرصت آن را یافت و از آن بهره برد

                                                            ا ز کتاب راهکار مدیریت

    

 

------------------------------------------------------------------------------------------- 

کشف عجیب و جالب در مسجدی در ترکیه + تصویر

 

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از شیعه آنلاین، اهالی روستای دفری در استان سواس در مرکز ترکیه که این مسجد عجیب در آن قرار دارد، می گویند که این مسجد تاریخی حدود هشت قرن پیش ساخت شده است.

   اهالی این روستا ادعا می کنند که هر روز حدود 15 دقیقه سایه مردی که در حال نماز خواندن است، بالای سر درب ورودی این مسجد ظاهر می شود و طی این 15 دقیقه از حالت ایستاده به سجده می رود. مقابل این مرد نیز یک جلد قرآن کریم وجود دارد. این سایه فقط در فصل تابستان رؤیت می شود.

  گفته می شود سایه این مرد هر روز نیم ساعت قبل از نماز عصر در این مسجد تاریخی که "مسجد بزرگ" نام دارد، ظاهر می شود. این مسأله یک طراحی معماری نادر و کمیاب به شمار می رود از همین رو به شدت مورد توجه گردشگران قرار گرفته است.

 قابل ذکر است این مسجد نسبتا بزرگ دو طبقه دارد. یک طبقه آن برای نماز خواندن و طبقه دوم به بیمارستانی خیریه برای بیماران ذهنی تبدیل شده است.

 در همین راستا حسن گورصوی امام جماعت این مسجد در این باره گفت:‌ در هر زاویه این مسجد تاریخی،‌ یک چیز عجیب و جالب توجه مشاهده می شود. تمام گج کاری این مسجد به شکل سه بعدی ساخته شده و هیچ شکلی از آن دو بار تکرار نشده است در حالیکه وقتی از دور به آن نگاه می کنیم، به نظر می رسد که همه آن شبیه هم است

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

کودک با هوش و حاكم مصر

روزی «محمد علی پاشا» - حاکم مصر- از کوچه ای عبور می کرد.در سر راه خویش، پسر نُه ساله ای را دید. به او گفت:

سواد داری یا نه؟پسرک جواب داد:«قرآن را خوانده ام و تا سوره انا فتحنا ...راحفظکرده ام »

پاشا از این پسر خوشش آمد و یک دینار طلا به او بخشید. پسرک، سکه را بوسید و پس داد؛ سپس گفت: از قبول این معذورم.پاشا با تعجب پرسید: چرا؟ طفل گفت:

پدرم سخت مرا تنبیه خواهد کرد؛زیرا می پرسد که این سکه طلا را از کجا آورده ای؟

اگر من بگویم که سلطان پاشا به من لطف کرده،می گویدکه دروغ می گویی؛چون لطف و بخشش سلطان از هزار دینار کمتر نیست.
پاشا بسیار خوشحال شد و از هوش و زکاوت او متعجب گردید.
بعد پدرش را خواست و مخارج تحصیل کودک او را تأمین کرد.

١

-------------------------------------------------------------------------------------------

 تصویر قدیمی از حرم امام رضا(ع)

..

.

.

-------------------------------------------------------------------------------------------

اظهارات مرحوم دولابی درباره مقام معظم رهبری:

 درفضایی که تمامی بزرگان سیاسی کشور بر محوریت رهبر معظم انقلاب برای وحدت بخشی هر چه بیشتر و بازگرداندن کشور به فضای تعامل و همدلی تاکید می کنند استاد علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش در سال های ابتدایی انقلاب و از نیروهای نزدیک به امام و رهبری در جلسه ای خصوصی نکاتی جالب را درباره حضرت آیت الله خامنه ای متذکر شده است. این سخنان بسیار تفصیلی و مبسوط است که بخش هایی از آن در ادامه می آید.

به گزارش خبرنگار سیاسی پرچم: استاد پرورش در بخش هایی از اظهارات خود درباره شخصیت مقام معظم رهبری از قول یکی از عرفای صاحب نام معاصر یعنی مرحوم دولابی نقل می کند که: " گفت امام خمینی "رحمت الله" مظهر مهابت بود و رهبری (( آیت الله خامنه ای ))مظهر محبت. خداوند متعال به امام نعمت ها را یکجا داد و امام هم این نعمت ها را برای استقرار نظام جمهوری اسلامی مصرف کردند. ولی نعمت ها به حضرت آقا را خدا تدریجی به ایشان می دهد و در هر مرحله ای متناسب با شرایط، خدا نعمت هایی را به ایشان می دهد یعنی شرایط آن نعمت ها را خود آقا فراهم می کنند.

استاد علی اکبر پرورش درباره فضای بعد از انتخابات و جنجال های تبلیغاتی گفته است: بعد از مناظره ها شرایطی فراهم شد که خدا به رهبری لطف کرد و بحث هایی که از طریق خطبه ها مطرح کردند کاری بود که رهبری انجام دادند ولی در قسمتی که متوسل به حضرت ولی عصر (عج)شدند آن حضرت کار را حل کردند.

پرورش در بخش هایی از سخنان خود همچنین درباره خانواده یکی از سران اسبق کشور که این روزها حواشی خبری بسیاری درست کرده اند اظهار داشته است: زمانی که من وزیر آموزش و پرورش بودم خانم آقای ... با من تماس گرفت و گفت که یک کسی از کرمان دارد می آید تهران چگونه باید بیاید؟ من گفتم با اتوبوس بیاید. خانم ... گفت این را برای کجا در نظر می گیری؟ من گفتم: هیچ جا. آنجا این خانم بر افروخته شد و گفت : من دارم می گویم ! من هم گفتم:  شما کیستی که می گویی؟شما برو جاروت را بزن، پلویت را بپز و مراقب حاج آقا هم باش! این جریان به ایشان برخورد. در همان زمان ها بود که به دیدن آقای ... رفتیم و به وی گفتم که خانمت زنگ زد و چنین گفت من هم این پاسخ را دادم  .
آقای ... سر خود را به دیوار گذاشت و اشک روی چهره اش سرازیر شد و به من گفت: پرورش دعا کن دعا کن.

علی اکبر پرورش در گوشه هایی از این جلسه طولانی و خصوصی به بیان نکاتی از ساده زیستی دکتر احمدی نژاد پرداخته است.

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------- 

 

 

نامه امير کبير به ناصرالدين شاه:

قربانت شوم

 

الساعه که در ايوان منزل با همشيره همايوني (همسر امير کبير) به شکستن لبه نان مشغولم، خبر رسيد که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصيه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد. فرستادم او را تحت الحفظ  به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصيه عمه و خاله نمي شود.

                                                                           زياده جسارت است،  تقي